دانلود کتاب صوتی و pdf –مهپاره – متن سانسکریت

photo_2016-07-12_11-56-22

مهپاره

کتاب مهپاره از داستان‌های کهن و عاشقانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی هندو است که از متن سانسکریت توسط ف.و.بین، به انگلیسی ترجمه می‌شود. چگونگی دست یافتن به این متن سانسکریت، خود داستانی خواندنی و شنیدنی است.

ترجمه‌ی این کتاب از انگلیسی به زبان فارسی توسط زنده یاد صادق چوبک صورت می‌گیرد که ما او را به‌عنوان نویسنده و داستان نویس می‌شناسیم تا مترجم.
صادق چوبک به زبان انگليسي مسلط بود و دستي نيز در کار ترجمه داشت. وي قصه معروف «پينوکيو» را با نام «آدمک چوبي» به فارسي برگرداند. شعر «غُراب» اثر «ادگار آلن پو» نيز به همت وي ترجمه شد. آخرين اثر منتشرشده‌اش هم ترجمه‌ي حکايت هندي عاشقانه‌اي به نام «مهپاره» بود که در زمستان 1370 منتشر گرديد.
در آغاز تاوشتری آفریننده ی جهان چون به خلقت زن رسید.دید آنچه مصالح سفت و سخت برای خلقت آدمی لاز است،در کار آفرینش مرد به کار رفته و دیگر چیزی نمانده.در کار خود واله گشت و پس از اندیشه ی بسیار چنین کرد:گردی عارض از ماه و تراش تن از پیچک و چسبندگی از پاپیتال و لرزش اندام از گیاه و نازکی از نی و شکوفایی از گل و سبکی از برگ و پیچ و تاب از خرطوم پیل و چشم از غزال و نیش نگاه از زنبور عسل و شادی از نیزه ی نور خورشید و گریه از ابر و سبکسری از نسیم و بزدلی از خرگوش و غرور از طاووس و نرمی از آغوش طوطی و سختی از خاره و شیرینی از انگبین و سنگدلی از پلنگ و گرمی از آتش و سردی از برف و پرگویی از زاغ و زاری از فاخته و دورویی از لک لک و وفا از مرغابی نر گرفت و به هم سرشت و از او زن ساخت و به مردش سپرد.
پس از هفته ای مرد نزد خدا آمد و گفت:خدایا!این موجودی که به من دادی زندگی را بر من تباه کرده پیشه اش پرگویی است هیچگاه مرا به حال خود وانمیگذارد آزارم می دهد می خواهد همیشه نوازشش کنم می خواهد همیشه سرگرمش سازم بیخود می گرید تنها کارش بی کاری است آمده ام اورا پس بدهم زیرا زندگی با او برایم امکان پذیر نیست اورا از من بازستان.
خدا گفت: باشد! و زن را پس گرفت
پس از هفته ای دیگر دوباره مرد نزد خدا شد و گفت:خداوندا!می بینم از زمانی که او را به تو پس داده ام تنهای تنها شده ام به یاد می آورم چگونه بایم آواز می خواند.می رقصید،از گوشه ی چشم به من می نگریست با من بازی می کرد و به تنم می چسبید خنده اش گوشنواز بود تنش خرم و دیدارش دلنواز بود بود اورا به من باز پس ده.
خداوند گفت:باشد!و زن را به او پس داد
پس از سه روز مرد نزد خدا شد و گفت:خدایا!نمیدانم چگونه است اما من به این نتیجه رسیده ام که زحمت او بیش از رحمت اوست پس کرم کن و اورا از من باز پس گیر.
خدا گفت:دور شو هرچه گفتی بس است.برو با او بساز
مرد گفت:اما با او زندگی نتوانم کرد
خدا گفت:بی او هم زندگی نتوانی کرد.آنگاه به مرد پشت کرد و دنبال کار خود رفت
مرد گفت:چه بایدم کرد؟نه با او توانم زیست نه بی او!

 

دانلود فایل های صوتی کتاب مهپاره 

دانلود فایل Pdf کتاب مهپاره 

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s