کتاب صوتی و Pdf – سگ ولگرد – صادق هدایت

سگ ولگرد
نویسنده : صادق هدایت

کتاب «سگ ولگرد»، نوشته ی صادق هدایت، مجموعه ای از هشت داستان است که «داستان کوتاه سگ ولگرد» یکی از آن هاست. در این داستان که اشاره به زندگی غم انگیز یک سگ دارد، در واقع به صورت تمثیلی، زندگی و رنج های اجتماعی فلسفی خودِ هدایت به تصویر کشیده می شود. این کتاب بیشترین شباهت و بازگویی را از زندگی و اندیشه ی هدایت دارد. به واقع این هدایت و دردهای اوست که در این داستان به تصویر کشیده می شود. این که چرا او یک «سگ» را برای تشریح وضعیت یک نویسنده ی متعهد و دردمند در جامعه ی عقب مانده و استبدادی ایران انتخاب نمود، به خاطر آن بود که خود را به مانند سرنوشت آن سگ [ متواضعانه و بی ریا و ساده ] در نظر دیگران مطرود [ در نظر عامه نجس ] می داند که طردش و حتی مرگش یک امر واجب و ضروری محسوب شده و باعث خوشحالی همگان می شود. هدایت در این کتاب با استفاده از تمثیل سه کلاغی که منتظر مردن سگ [ پات ] در پایان غم انگیز داستان می باشند تا او را طعمه ی خود سازند، در واقع سه گروه از دشمنان خود را به سان آن کلاغ ها معرفی می کند: «حکومت استبدادی»، «سنت گرایان» و «روشنفکران» که هیچ یک تحمل انتقادات ساختارشکنانه ی او را نداشته و همگی هدایت را از خود طرد می نمایند و حتی خواهان مرگ او می باشند.

خلاصه ی داستان:

سگی اسکاتلندی به نام «پات» به همراه صاحبش به شهر ورامین می رود و به دنبال سگ ماده ای روانه می شود که در نتیجه صاحبش را گم می کند. روزها به دنبال صاحبش می گردد اما جستجوی او بی نتیجه می ماند. از آن پس زندگی غم انگیز پات آغاز می شود. پات به تنهایی عادت ندارد، پس در دنیای جدیدی که برای خود ساخته است، احساس غریبی و سرگشتگی می کند. خاطرات گذشته در جلوی چشمانش مجسم می شوند و بر غم او می افزایند. ولی چیزی که بیشتر از همه پات را شکنجه می دهد، احتیاج او به محبت و نوازش است. او احتیاج داشت مهربانی خودش را به کسی ابراز کند، برایش فداکاری نماید و حس پرستش و وفاداری خود را به کسی نشان دهد تا محبت اش را به خود جلب نماید. امّا به نظر می رسد هیچ کس احتیاجی به ابراز احساسات او ندارد. کسی به او کمک نمی کند و به هر چشمی که نگاه می کرد، به جز کینه و شرارت چیز دیگری نمی دید و هر حرکتی که برای جلب توجه آدم ها می کرد، مثل این بود که خشم و غضب آن ها را بیش تر بر می انگیخت. نگاه های دردناک پر از التماس او را کسی نمی دید و نمی فهمید. جلوی دکان نانوایی، پادویی او را کتک می زند، جلوی دکان قصابی، شاگرد مغازه به او سنگ می پراند، اگر زیر سایه ی اتومبیلی پناه می برد، لگد سنگین کفش میخ دار شوفر از او پذیرایی می کرد و بچه ی شیر برنج فروش لذت مخصوصی از شکنجه ی او می برد. در مقابل هر ناله ای که پات می کشید، یک پاره سنگ به کمرش می خورد و صدای قهقهه ی بچه پشت ناله ی سگ بلند می شد.

همه ی توجه او منحصر به این شده بود که با ترس و لرز از روی زنبیل کسی تکه خوارکی به دست آورد و تمام روز را کتک بخورد و زوزه بکشد، این یگانه هدف و انگیزه ی زندگی او شده بود. در گذشته او شجاع و بی باک، تمیز و سر زنده بود، ولی حالا ترسو و کثیف و توسری خور شده بود. از وقتی که در این جهنم درّه افتاده بود، دو زمستان می گذشت که یک شکم سیر غذا نخورده بود و یک خواب راحت نکرده بود. احساساتش خفه شده بودند. یک نفر پیدا نشد که دست نوازشی بر سرش کشد، حتی کسی توی چشم های او نگاه نمی کرد. فقط یک بار صاحب دکانی دست محبّت آمیزی بر سر پات کشید، آن هم برای این که قلاده اش را از گردنش بیرون آورد و از آنِ خود کند، ولی همین که پات دمش را با مهربانی تکان داده و نزدیک صاحب دکان می رود، لگد محکمی به پهلویش می خورد و ناله کنان دور می شود. صاحب دکان نیز رفت تا دستش را با جوی آب بشوید.

یک روز مردی در میدان ورامین از اتومبیل پیاده می شود و پات را نوازش می کند. دیگر قلاده به گردن پات نبود که به خاطر آن نوازش اش کنند. آن مرد تکه های نانی را به ماست آلوده کرده و جلوی او می اندازد. پات که این دفعه نمی خواست آن مرد را از دست دهد، پس از حرکتش آن قدر دنبال اتومبیل او می دود تا در بیابان از پای در می آید. سرانجام بر زمین می افتد و دیگر ناامید از حرکت باز می ایستد. او دیگر توانی در بدن و حسی برای برخاستن ندارد. منتظر می ماند تا مرگ به سراغش آید و او را از این زندگی نکبت بار نجات دهد.

نزدیک غروب سه کلاغ گرسنه بالای سر پات پرواز می کنند، چون بوی مرگ و ناکامی پات را از دور حس نموده بودند. یکی از آن ها با احتیاط آمد و نزدیک او می نشیند، به دقت نگاه می کند تا مطمئن شود که پات کاملاً مرده است. این سه کلاغ برای درآوردن دو چشم میشی پات آمده بودند و همچنان مرگ پات را انتظار می کشیدند.

دانلود فایل های صوتی کتاب سگ ولگرد

دانلود فایل PDF کتاب سگ ولگرد

avaye-buf-telegram

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s