کمد دوران کودکی

_Komode_Dorane_Kudaki_AVAYeBUF-Wordpress-Com

 
فرمت کتاب : فایل صوتی 🔊

نام کتاب : کمد دوران کودکی

دسته‌بندی: داستان

نویسنده : پاتریک مودیانو

مترجم : مهران ترابیان
انتشارات : افراز
تعداد صفحات: 134

تعداد فایل : 10 عدد فایل صوتی 3.50ساعتکتاب

راوی : لیلا معماریان

آکادمی نوبل در سال ۲۰۱۴ وقتی تصمیم گرفت جایزه‌ی ادبی خود را به پاتریک مودیانو اعطا کند، در بیانیه‌ی خود دلیل این امر را «توجه به هنر خاطره‌نویسی» اعطا کرد؛ «خاطراتی که از خلال آن‌ها او توانسته داستان انسان‌های زیادی را که دیگر قابل دسترس نیستند تداعی کند». مودیانو گرچه خود متولد ۱۹۴۵ است، اما بیش از هر چیز دیگری به دوره‌ی اشغال فرانسه در جنگ جهانی دوم، زمانی که خود هنوز به دنیا نیامده بود، علاقه نشان می‌دهد. او اغلب با روشی باورنکردنی درصدد زنده کردن دوران پیش از تولد است و می‌کوشد فضای سخت و سنگین مبهم فرانسه را در زمان اشغال بازآفرینی کند. البته باید توجه داشت که مودیانو به‌رغم گرایش به روایت دوران اشغال هرگز در مقام تاریخ‌نویس ظاهر نمی‌شود. او هرگز فراموش نمی‌کند که یک نویسنده‌‌ی ادبی است و در فرمی ادبی واقعیت و تخیل، خاطرات رویدادهای سپری‌شده، و بازسازی خیالی زمان گذشته را در هم می‌آمیزد. «کمد دوران کودکی» عنوان یکی از رمان‌های مودیانو است که با ترجمه‌ی مهران ترابیان از سوی انتشارات افراز روانه‌ی بازار شده است. رمان، همچنان که از عنوان آن برمی‌آید، مانند بسیاری دیگر از آثار نویسنده‌اش به گذشته و خاطره و نسبتی که با امروز و اینجا دارد، می‌پردازد. ماجرا از این قرار است که مردی برای یک برنامه‌ی رادیویی مطلب می‌نویسد. این نویسنده در گذشته بعد از پشت سر گذاشتن وقایع ریز و درشتی کشورش را ترک کرده و همه‌ی تلاش خود را می‌کند تا دیگر به آن گذشته فکر نکند و برنگردد، اما این پایان داستان نیست؛ مسئله این است که او با دختری جوان آشنا می‌شود که گاه و بیگاه او را به گذشته‌اش می‌برد و رابطه‌ای را که با هنرپیشه‌ای زن داشته، به یادش می‌آورد. انتشارات افراز پیش‌‌تر رمان‌های دیگری از مودیانو را منتشر کرده که «خیابان بوتیک‌های خاموش»، «سفر ماه عسل» و «محله‌ی گم‌شده» از آن جمله‌اند. با هم فرازی از «کمد دوران کودکی» را می‌خوانیم:

آن شب، از خود پرسیدم چرا نباید به این کاغذها مراجعه کنم. شاید با ورق زدن یکی از دفترهای یادداشت روزانه، می‌توانستم فردی را که همان پیشانی و چشم‌های آن دختر را داشت، پیدا کنم. اما هنوز این چمدان چرمی سبزرنگ را تا وسط اتاق نکشیده بودم که احساس نا امیدی وجودم را فرا گرفت. انرژی و توان جست‌وجو کردن در همه‌ی این اوراق آرشیوشده را نداشتم. رنگ شامگاه خورشید با سایه‌روشن درختان نخل که روی دیوارهای روشن ساختمان‌ها می‌افتاد، بسیار ملایم بود… ترجیح دادم روی تراس دراز بکشم. سروصدای خیابان مرا دچار رخوت و بی‌حسی کرده بود. به‌قول سیروان وقتی می‌شود در زمان حال جاودانه زندگی کرد، چه اهمیتی دارد که به گذشته برگشت؟

 

دانلود فایل صوتی کمد دوران کودکی بصورت زیپ شده

85  avaye-buf-telegram

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s